bookmark

معنی سپنج

سپنج

بكسر سين و فتح با و سكون نون،كلبۀ دشتبان و فاليزيان،و منزل عاريتى،و بمعنى عاريت نيز آمده،فردوسى گويد: بيت گر امشب درين خانه باشم سپنج نباشد كسى را ز من هيچ رنج و سراى سپنج و عالم سپنجى يعنى عاريتى.
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص832)
sourceLink

بر وزن شكنج به معنى مهمان باشد و به معنى عاريت هم گفته‌اند و خانه‌اى باشد كه مزارعان و دشتبانان در سر غله‌زار و فاليز و امثال آن از چوب و علف سازند و آرام گاه عاريتى را نيز گويند و چون دنيا را بقايى نيست و حكم مهمان و خانه عاريتى دارد آن را نيز به طريق استعاره سراى سپنج خوانند و به معنى چراگاه جانوران هم هست كه در آن آب و علف بسيار باشد و پانزده را نيز گويند چه پانزده سه پنج است.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص490)
sourceLink

- آرامگاه عاريت. و مهمان را نيز گويند. مثالش حكيم فردوسى گويد: بيت گر امشب درين خانه باشم سپنج نباشد كسى راز من هيچ رنج و در تحفۀ بمعنى خانه و شبستان و پاليزبان و منزلگاه عاريتى باشد . مثال معنى اول در فرهنگ منظومه آورده: [بيت] خانۀ دشتبان سپنج بود كز پى كشت روز پنج بود* مثال معنى اخير زراتشت بهرام گويد: بيت سپنج است اين جهان، مينوست جاويد ببر زين دل، بدان مى‌دار اميد
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص720)
sourceLink

بكسر سين و بفتح باء و سكون نون خانه و شبستان و پاليزبان و منزل عاربتى فردوسى كفته كه امشب درين خانه باشم سپنج نباشد كسيرا ز من هيچ رنج شيخ نظامى كفته نماند كس درين دير سپنجى تو نيز آرى نمانى تا نرنجى رودكى كفته بسراى سپنج مهمان را دل نهادن هميشكى نه رواست صاحب فرهنك منظومه كفته خانه دشتبان سپنج بود كه پى كشت روز پنج بود و كنايه از دنيا است
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص455)
sourceLink

آرامگاه باشد و جاى مهمانى و خانۀ عاريتى نيز گويند(و سه پنج نيز تواند بود) فردوسى گفت: بيت چنين است رسم سراى سپنج گهى ناز و نوش و گهى درد و رنج
(
صحاح الفرس
, ص53)
sourceLink

(اسم) مهمان. ¦¦عاريت. ¦¦كنايه است از دنيا. ¦¦آرامگاه عاريتى. خانۀ عاريه. منزل عاريتى. ¦¦چراگاه جانوران كه در آن آب و علف بسيار باشد. ¦¦خانه‌اى كه كشاورزان و دشت‌بانان در سر غله‌زار و پاليز و امثال آن از چوب و علف سازند. خانۀ دشتبان و پاليزبان. ¦¦چوب قُلبه. چوب درازى كه بر يك سر آن گاوآهن را نصب كنند و سر ديگر آن را بر يوغ بندند و زمين شيار كنند.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص1648)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]خانۀ عاريتى و خانه‌اى كه بيش از چند روز در آن اقامت نكنند و بدين جهة دنيا را سپنج گويند.و خانه‌اى كه در سر غله‌زار و فاليز از چوب و علف سازند. و مهمان.و بيگانه و اجنبى.و هر چيز بسهولت فرسوده.و هر چيز فانى و ناپايدار.و هر چيز عاريتى و بوام گر
(
فرهنگ نفیسی
, ج3 , ص1841)
sourceLink

خانۀ عاريت.
(
فرهنگ قواس
, ص132)
sourceLink

ضرب المثل سپنج

ببخش و بخور هرچه آيد فراز - بدين تاج و تخت سپنجى مناز - كه گاهى سكندر بود گاه فور - گهى درد و خشم است و گه جشن و سور

فردوسى. رجوع به: السخى لا يدخل...، شود. و رجوع به: بخور هرچه دارى...، شود.
(
امثال و حکم
, ص378)
sourceLink

به آغاز گنج است و فرجام رنج - پس از رنج رفتن ز جاى سپنج

فردوسى. رجوع به: از مرگ خود...، شود.
(
امثال و حکم
, ص375)
sourceLink

يكى شاد و ديگر پُر از درد و رنج چنين است رسم سراى سپنج

(فردوسى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص822)
sourceLink

اگر صد بمانى وگر بيست و پنج - ببايدت رفتن ز جاى سپنج

فردوسى. رجوع به: از مرگ خود چاره نيست، شود
(
امثال و حکم
, ص218)
sourceLink

چنين است رسم سراى سپنج گهى ناز و نوش و گهى درد و رنج

(فردوسى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص285)
sourceLink

چنين است رسم سراى سپنج يكى زو تن آسان و ديگر به رنج

(فردوسى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص285)
sourceLink

اگر گنج يابى و گر درد و رنج نمانى همى در سراى سپنج

(فردوسى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص84)
sourceLink

اگر تاج دارى اگر دردورنج همان بگذرى زين سراى سپنج

(فردوسى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص78)
sourceLink

چنين است كردار چرخ بلند دل اندر سراى سپنجى مبند

(فردوسى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص285)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.